أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
687
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 7 ) . نسخهء الف : بادام لشو ، بايد خواند بادام نشك ( نسخه فارسى ) - « بادام صنوبر » . ( 8 ) . نسخهء الف : جلغوز ، بايد خواند چلغوزه ، قس . I , Vullers ، 587 . ( 9 ) . قمل قريش ، چنين است در نسخهء فارسى ؛ نسخهء الف : عمل قريش ، قس . II , Dozy ، 361 . ( 10 ) . قضم قريش ، نك . شمارهء 847 . ( 11 ) . نسخهء فارسى : و آنچه بسما درست شده است قضيم قريش است . نسخهء الف : المسموع قضيم قريش ( اين جمله اندكى پايينتر پس از واژه « فستق » قرار داده شده است ) . ( 12 ) . نطافانى ( ؟ ) . ( 13 ) . در پى آن در نسخهء الف نقل از حمزه مىآيد كه تعلق آن به اين عنوان بسيار مشكوك است ( در نسخهء فارسى وجود ندارد ) : « حمزه : چنار ، چنآر يعنى « بچين و بيار » ، نيز كنار ، كنآر يعنى « كن و بيار » ، هنار يعنى « ديگرى را نيز بيار » و اين انار است . ( 14 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : اللفس ، بايد خواند اللقش ، قس . II , Dozy ، 544 . ( 15 ) . اناث الصنوبر ، ظاهرا اشتباه است ، زيرا طبق ابو حنيفه ارز - « ذكر الصنوبر » است ؛ قس . شمارهء 26 ، Lane ، 47 . ( 16 ) . قيدروس - يونانى ، Low , pf . ، 56 . ( 17 ) . در پى آن ، تكرار نام ابن ماسويه . 649 . صومر 1 ابن دريد : اين « باذروج » است . ابو الخير و پولس : [ اين ] « صامر يوما 2 » است . ( 1 ) . صومر ( Lane ، 1727 ؛ لسان العرب ، IV ، 468 ) و ضومر ( لسان العرب ، IV ، 493 ؛ II , Dozy ، 13 ) به نظر مىرسد كه هر دو به معناى يك گياه باشند . اما « صومر » را باز هم همچون گياهى تفسير مىكنند كه خودبهخود نمىرويد ، روى « غاف » مىپيچد و آن شاخههايى است با برگهايى شبيه برگهاى « اراك » كه ميوههاى خوردنى بسيار شيرين شبيه بلوط دارد . برخى منابع فقط صورت « ضومر » را ذكر مىكنند ، نك . عيسى ، 10 126 ؛ II , Low ، 81 . « صومر » را معمولا مترادف باذروج - Ocimum basilicum L . بهشمار مىآورند ؛ نك . شمارهء 124 . در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . صامريوما معمولا به معناى « آفتابپرست » است ؛ نك . شمارهء 292 ، يادداشت 2 . 650 . صلاصل 1 پولس : اين « جدجد » 2 است .